


چهار تا گربه خوشگل و ....

فیلم غرور و تعصب و ....

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد و ....

هوای ابری بهار و ....
نبود سوژه و ...
دپرسی گهگاه و ...
آماده شدن واسه سفر و ...
و ...
و ....
.... حس و حال واسه آدم نمی ذاره وبلاگشو آپ کنه....
عید همگی مبارک.
داشتم فکر میکردم تکلیف این بچه هایی که تو ساعت صفر به دنیا میان چیه؟
بیچاره فرشته ها....
یه ۴ ساعتی باید به این بچه ها کولی بدن تا اینا تو این دنیا داخل آدم حساب بشن...
فکر کن...!
فکر کن ۱۰ دیقه اس که تو ترافیک میرداماد گیر کردی...۱۰ دیقه دیگه که میگذره میفهمی قضیه ترافیک
نیست که...اون ماشین پت و پهنه صاف پارک کرده وسط خیابون....راننده اتوبوس عصبانی پیاده میشه و
زیر لب فحش میده...بر میگردی پشت سرت رو نگاه میکنی میبینی ۶ کیلو متر ترافیک درست شده...بعد
دوباره بر میگردی جلو رو نگا میکنی میینی راننده مث لبو سرخ شده...این دختره بغل دستیت سوژه
واسه خنده گیر اورده و هی میخنده هی میگه چه باحال(!)...دیم دیریم دی دیم لا ی ی ی (زنگ موبایلیه
دختر جلوییه):" الو؟ هان؟ تو ترافیکم...صداتو بیار پایین...خب برو به جهنم (تق)"....با خودت فکر میکنی
(فکر کن،تو می تونی) احتمالآ با دوست پسرشه....پیرزنه: "ای خاک بر سر این جمهوری اسلامی کنن،
زمون شا از این برنامه ها نبود که؟"...رنگ ماتیک و لاک ناخنش با هم سِته...سعی میکنی تصور کنی
این پیرزنه جَوونیاش کلی خواستگار داشته ولی عاشق راننده باباش شده و با هم فرار کردن ، بعد
میگی نه نمیشه چون اگه شوهرش راننده بود الان مجبور نبود اتوبوس سوار شه....چشمت میفته به
اون افغانیه که همش داره اون خانومه رو دید میزنه ، همون که هی عینک آفتابیشو میده بالا میاره
پایین....فکر میکنی اگه این افغانیه با این خانوم با کلاسه با هم ازدواج کنن خانومه حاضر میشه بره
افغانستان زندگی کنه؟...یه آقای با کلاس هم اون جلو رو سامسونیتش رینگ گرفته...تو (کماکان)
فکر میکنی که احتمالآ با یه شرکت خارجی باید قرارداد ببنده و دیرش شده...با خودت میگی این آقا با
کلاسه بیشتر به اون خانوم عینک آفتابیه میاد ولی تصور ازدواج با یه افغانیه هیجان انگیزتره!...پس بی
خیالِ ازدواج آقا با کلاسه با خانوم با کلاسه میشی...دیم دیریم دی دیم لای ی ی(زنگ موبایل دختره) :"
الو؟..میگم تو ترافیکم نمیفهمی؟..مگه خودت نبودی اون دفعه ۱ ساعت منو کاشتی؟...آره دارم تلافی
میکنم(تق)"...با خودت فکر میکنی این دخترپسره که این جوری حال همدیگه رو میگیرن چرا با هم قرار
میذارن؟...دختره بغل دستیت هنوز داره میخنده...از خنده اش خنده ات میگیره و فکر میکنی اکس زده!...
بعد دوباره این پیرزنه میگه"خدا بیامرزه شا رو...مملکت داری بلد نیستن اینا"...یه دفعه یادت میفته (هی
پسر!) شاید با باغبون ِ خونه فرار کرده! ...اون آقا با کلاسه ساعتشو نگاه میکنه و تو فکر میکنی که طرف
قرار داد الان داره از شرکت میره بیرون...افغانیه از اون خانومه منصرف شده و حالا گیر داده به یه دختر
دانشجو...بعد میگی چه خوب شد خانم با کلاسه با این افغانیه عروسی نکرد،مرتیکه بی وفا(!)...دیم
دیریم دی دیم لای ی ی (زنگ موبایل دختره):"الو؟...باشه دیگه ، وایسا اومدم...قربونت بای"...فکر میکنی
چه زود با هم آشتی کردن؟!
راننده اون ماشین پت و پهنه بدو بدو میاد ماشینو از وسط خیابون جمع میکنه و گاز میده میره ...راننده
اتوبوسه هم گازشو میگیره که به ماشینه برسه و فک راننده اش رو بیاره پایین...پیرزنه داد میزنه" آقا ۴تا
فحشش بده دلمون خنک شه!"...جمعیت خنده شون میگیره....
حالا که اتوبوس راه افتاده و همه خیالشون راحت شده تو به خودت تبریک میگی که این همه فکر کردی و
مجانی یه تئاتر هم دیدی....
با خودت فکر میکنی...ا ِم؟...نه دیگه فکر نمیکنی(متآسفم)....پیاده شو...رسیدی دانشگاه...