((یه روز برفی... بعد از امتحان...هوا یَخ...حوصله یُخ...))
با دو تا از دوستا دارین از کنار پارکِ نزدیکِ دانشگاه رد میشین...سه تایی متفق القول سر
خر رو کج میکنین میرین تو پارک و دِ به برف بازی...خوب که پوست خودتونو با برفا کندین و
یه مشت عکس هنری بالا وپایین درختا گرفتین راه میوفتین به قدم زدن...تو و صابره دارین
جلو جلو راه میرین و سمیه هم از بس غر زده می خوام برم خلا دو سه متری عقب تر
داره راه میاد...
در همین حین که دارین از هوا و زمین و آسمون و سایر موجودات به میزان لازم لذت
میبرین یه صدای جیغ وحشتناکی میاد به این صورت که:
اَ..اَ...اََ.....اَ........اَ...........اَ.........
اََ....................
اَ..........
اَ.....(یعنی اِکو)
پشت بندشم یه چیزی میگه: گرومپ!
وحشت زده بر میگردین پشت سرتونو نگا کنین ببینین چه خبره؟...اما پشت سر هیشکی
نیست! سمیه غیبش زده...پایین پاتونو نگا میکنین میبینین هه(!) طاق باز پهن شده
وسط برفا و داره آسمونو سیاحت میکنه...
چنان قهقهه ای میزنین که هر چی تو روده و معده تون بوده میاد تو دهنتون...صابره از
شدت خنده دولا دولا میره کمکش کنه که بلند شه،تو هم از زور خنده نشستی رو زمین
داری به سمیه التماس میکنی همون جوری بمونه که ازش عکس بگیری...هرچند ،کل
پارک میخ شدن دارن چلیک چلیک از سوژه عکس میگیرن! همون طور نشسته یه عکس
هوایی ازش میگیری...اونم هر چی فحش و بدو بیراه از دوران طفولیت تا الآن یاد گرفته
نثارت میکنه...انصافآ حافظه ای هم داره!...
این سمت راستیه همونه که تا دو ثانیه پیش مث صلیب شکسته افتاده بود زمین !
1. خب من کوچیکتر از اونی هستم که بخوام کسی رو نصیحت کنم اما به
عنوان عضو کوچیکی از جامعه وبلاگ نویسان می خوام بگم هیچوقت تو
تاکسی وقتی راننده داره دنده عوض میکنه شیر کاکائو نخورید...اصلآ تجربه
جالبی نیس...شیرکاکائو از تو دماغت میره تو از تو حلقت میاد بیرون.
2.بس که تو ژست بود اون روز ...می خواست باکلاس حرف بزنه،گفت:"درو
ببند بابا...باد اکو میکنه یخ میزنیم!"
3.کسی یه دونه بلیط "بیست و پنجمین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر
" رو نداره؟ رو بوفه هم قبوله...
4. اس ام اس جدید: دستپاچهه اکس میزنه ، تند تند آپدیت میکنه!
از اون قدیما میگن...
پدر بزرگا میگن...
یک بار امتحان کافییییییییییییییییه........دستپاچه!
*چرا و چگونه اصلآ مهم نیس ، مهم اینه که قافیه به زور جور بشه.