به فلسفی ترین سوال تاریخ هنوز جواب داده نشده:
این که چرا وقتی اتوبوس داره حرکت میکنه همه از پنجره بیرونو نگا میکنن ، بعد که تو ایستگاه نگه داشت
همه بر میگردن هم دیگه رو نگا می کنن؟
*البته به استثنای چند تا نخاله ای که در هر دو حالت به همدیگه نگا میکنن.
چاره خواب آلودگی سر کلاس: یک عدد آدامس اکالیپتوس
چشا همچین مث وزغ میزنه بیرون
نمیدونم اثر نمایشگاه کتابه ؟
یا آهنگ خیانت محسن چاووشی ؟
یا نگاه خاص هومن سیدی (سریال راه بی پایان) ؟
یا داستانی که تو نوشتنش به بن بست خوردم ؟
یا هوای بهار ؟
که باعث شده ظاهرم آروم تر بشه و باطنم طوفانی تر...یه هیجانی که توش نه شادیه نه غم...فقط
هیجان خالص (نمیدونم هیجان بدون شادی یا غم معنی داره؟)...اصن منظورم تریپ دپرسی و اینا
نیستا...یه حسیه که نه بده نه خوبه..اممممم...چرا خوبه....مث این میمونه که منتظر یه اتفاق خوب
باشی ولی نیفته...یه جوریه...هم حاله هم ضد حال... چه میدونم؟...اَه بابا نمیشه توضیحش داد
چی کار کنم؟
فقط مث اون بچه دوچرخه سوار کارتون شگفت انگیزان " منتظر یه اتفاقم، یه اتفاق عجیب"
بعد از سریال صاحبدلان آدما رو به دو دسته تقسیم میکردم:
۱.آدمایی که فیلم درک کردن
۲.بقیه آدما
حالا بعد از اخراجی ها هم باز آدما رو به دو دسته تقسیم میکنم:(صرف نظر از کارگردان و حرف و حدیثا)
۱.اونایی که به فیلم خندیدن
۲.اونایی که با فیلم گریه کردن
اونایی که خندیدن نمیدونم به کدوم شوخی نخ نما شده فیلم خندیدن؟
نمیدونم واسه چی به صحنه روستای شیمیایی شده خندیدن...
وحشت حمله تانک به بیمارستان صحرایی رو حس نکردن؟
روی مین پریدن اون آدما بدون یه لحظه مکث تکونشون نداد؟
.
.
.
{ بقیه اش حذف شد}
*این بار مخصوصآ تاریخ پست رو عوض نکردم
ــ آره هفته پیش یکی از معدنچی ها فوت کرده بود ، رفتیم عیادتش!
*یعنی همت می خواست مقاومتی که من کردم تو روش نخندیدما؟ از زور خنده عین نیم ساعتی رو
که اونجا بود از چشام داشت اشک میومد!
دائره المعارف:
فوت فرموده بود = راهی اون دنیا شده بود . اصولآ یادش رفته بود نفس بکشه . به عبارت دقیقتر افقی
شده بود . برای درک بهتر مطلب باید بگم کلآ مرخص شده بود. یا مثلآ میشه گفت به رحمت ایزدی
پیوسته بود. (بازم مجّلی بود بگید توضیح می دم)