کش بازی
میدونی...قانون مث کش میمونه...هر طرفی عشقت کشید میتونی بکشی...ولی یادت باشه زیاد
کشش ندی...اون وقت ممکنه از اون طرف در بره بکوبه تو صورت خودت...آره دیر جان!
میدونی...قانون مث کش میمونه...هر طرفی عشقت کشید میتونی بکشی...ولی یادت باشه زیاد
کشش ندی...اون وقت ممکنه از اون طرف در بره بکوبه تو صورت خودت...آره دیر جان!
۱.رو به دوربین تلوزیون میگه: وظیفه همه ماست که تو همه انتخابات ها شرکت کنیم.انتخابات
شوراها،انتخابات خبرگان،انتخابات ریاست محترم جمهوری!
۲.اینا قطری نیستن که بابا، قاطرن...والا!

۱.میگن یه روز دستپاچه داشت راست راست تو خونه راه می رفته که یهو سرش گیج میخوره،چشماش
سیاهی میره بعد گرومپی با مُخ میاد پایین...همین جوری که تو عالم سکرات بوده میبینه توی یه تونل
سیاهی داره با ۱۸۰ تا سرعت می ره جلو...بعد انگار یکی بیاد ترمز دستی رو بکشه یهو چشاشو وا
می کنه میبینه اهل خونه ریختن رو سرش دارن آب قند و شیر عسل و سوپ و هر چی دم دستشونه
میریزن تو حلقش بلکه بچمون حالش جا بیاد...خلاصه این دفعه به خیر گذشت ولی دفعه بعد دیدین اینجا
۱۰ روزه آپ نشده خودتون زحمت خرما حلواشو بکشین دیگه...قربون دستتون...
۲.مشهد...سوغات...عطسه...سرما...نمی خوااااای؟...نمی یااااااای....
۳.آقا سه سوت رئیسمون کله پا شد رفت پی کارش...! پا قدمی داریما؟....من ماندم تهنای تهنااااااا..!
۱.یه خانوم کوچولویی هست که چند روزه شده کارمند کوچولو بعد این رئیسش به جای کار هی بخش
نامه می ذاره جلوش می گه بخون.
۲.یه صحنه باحالی هست تو فیلم "زیر نور ماه"...اینجوری که چند تا طلبه نشستن دور هم ، بعد یه
طلبه آشخور میاد بهشون می گه: برادرا من تازه اومدم اینجا...امشب ثواب داره چه دعایی بخونم؟...
اون ترم بالاییا هم طرفو می ذارن سر کار بهش میگن: امشب مستحبه تا صبح ۱۰۰ تا جوشن کبیر
بخونی.!
۳.شباهت عجیبی هست بین اون کارمند کوچولوی بند یک و طلبه آشخور بند دو...
۴.اصولآ کار چیز خوبیه...شعور اجتماعیه آدمو می بره بالا...مثلآ همین خود من تا حالا فک می کردم یه
آقایی با کت شاوار مشکی (اونلی مشکی) میشینه پشت یه میزی و بعد بعضیا همین جوری عشقی
بهش میگن آقای مدیر بعضیام بر حسب لهجه می گن آقای رئیس...دقیقآ عین "به گُمانم" و "به گمانم"...
اما الآن فهمیدم اینا دو تان!...این خیلی مهمه...فقط هنوز نمی دونم مقام کدومشون بالاتره...یه بار مدیره
به رئیسه دستور میده یه بار رئیسه به مدیره.
۵.هــــــــــــِــــــــــــی....من که قدّم به این چیزا عقل نمیده.
۶.خلاصش اینکه می خواستم پز بدم کارمند شدم!