" شنیدی آرزو رفت؟"
مث پتک کوبید تو سرم...التهاب..نفس تنگی..سرگیجه..شوک..
تا ۱۰ ساعت بعد یه قطره اشک هم نریختم..منگ بودم..حتی بغضمم نگرفت..مات بودم..جدول روزنامه رو واسه اولین بار تا ته حل کردم..حتی جرئت نداشتم به کسی بگم..
شب بغضم ترکید..بند نمیومد لامصب..امون نفس کشیدن نمیداد..سرم داشت منفجر میشد..آخرین بار که دیدمت خیلی سفید شده بودی..مال شیمی درمانی بود میدونم.ولی با ابروهای تاتو کرده خیلی بهت میومد..تازه از بیمارستان اومده بودی..ترسیدم بیام جلو بهت سلام کنم فک کنی دارم ترحم میکنم..بچه ها میگفتن خیلی حساس شدی..
۲۹ آذر پارسال داشتی آماده میشدی واسه امتحانای پایان ترم. ۲۹ آذر امسال داشتی به بزرگترین سوال زندگیت جواب میدادی...
بگذریم..از خبرا برات بگم..
میدونستی جشن فارغ التحصیلی چند روز دیگه اس؟..علیمردانی هم شنبه کلاسشو به خاطرت تعطیل کرد.
دوشنبه با بچه ها داریم میایم مراسمت..هستی که؟..
راستی آرزو میدونستی منم تا حالا دو بار مرگو تجربه کردم؟مث تو نه ها؟تو خواب..انقدر واقعی بود که هنوزم اثرش باهام هست..بار اول احساس سبکی عجیبی داشتم..خیلی کیف میداد..خودمو دیدم که افتادم کنار جاده..تصادف کرده بودم آخه..اه اه حالم از جسم خودم به هم خورد..مث لباس چرکایی که بعد از حموم رفتن حالت به هم میخوره بپوشیشون..
بار دوم ولی فرق داشت..وقتی فهمیدم مُردم گریه م گرفت..نه از ترس..فقط واسه اینکه میخواستم یه لحظه برگردم و از خونوادم خداحافظی کنم..فقط یه لحظه بهشون بگم نگران من نباشن من جام خوبه..من میدیدموشون،صداشونو میشنیدم اما اونا نمیفهمیدن..فک میکردن من بیهوشم..از اینکه بعدآ چه حالی بهشون دست میداد میترسیدم..
تو چی؟جات خوبه؟می تونی تو دنیای ما گشت بزنی و خونواده تو ببینی یا مستقیم رفتی اون ور؟الآن تو چه وضعیتی هستی؟مستقر شدی؟!پووووووووف..بی خبری بد دردیه..
آرزو بهت حسودیم میشه..الآن تو داری دنیایی رو میبینی که من نمیتونم ببینم.. یه دنیای دیگه..با زندگی های دیگه..اونجا زمان ندارین که دارین؟ به زمان ما یه هفته اس که نیستی..
من دیر فهمیدم و ۴ روزه که فاتحه از زبونم نمیفته..