حکایت مرتبط:
یه روز تو یه هواپیمایی مهمانداره با عجله میاد میگه موتور هواپیما آتیش گرفته و تا چند دیقه دیگه سقوط
میکنه...همه مسافرا وحشت میکنن و جیغ و داد را میندازن.که میبینن یه بابایی اون وسط داره خونسرد
آب میوه شو می نوشه(!) ...بهش میگن بابا هواپیما داره سقوط میکنه چرا هیچی نمیگی؟...میگه: به
(...)ام،مگه مال بابامه؟
============
۱.آقا ما یه حسابدار داریم تو دفترمون اسمش "دستپاچه"س...خب؟...امروز رییسمون بهش گفت یه
گزارش بده ببینیم اوضاع مالیمون از چه قراره؟...این دسپاچه هه هر چی حسابا رو از این ور و اونور کش
آورد بازم آخرش ۳۶،۰۰۰،۰۰۰ کم آورد...ریال نه ها؟ تومن!
۲.آقا دیدین یه روزایی کل کائنات هوار میشن تا آدمو ضایع کنن؟...امروزم از همون روزا ...
دسپاچه طی یک عملیات شهادت طلبانه زنگ زد به موبایل رییسش که گزارش "تر" جدیدشو بده که با
آنتن نیم بند مخابرات روبرو شد و نتیجه مکالمه این طوری شد:
دسی: الو سلام
رییس: الو
دسی: الو سلام
رییس: الو
دسی: الو سلام
رییس: الو
دسی:الو سلام...الو سلام...الو سلام...الو سلام...الو سلام...الو سلام...الو سلام...الو سلام...
درین لحظه فقط یه لبخند محو روی لبای خانوم همکار کافی بود تا دسی مث بمب بترکه و هر هر بزنه زیر
خنده...غافل از اونکه "کائنات" خیلی آدم نامردیه و همون لحظه آنتن محترم* تشریفشون رو آوردن!
جناب رییس با وقاری مثال زدنی فرمودن: بفرمایید
اما دسپاچه کم نیاورد که... مث یه شیرزن گوشی رو شتلق کوبید سر جاش... انگار نه انگار!
++++++++++++++++
*این "آنتن" رو دست کم نگیرینا...دست نشونده همون کائنات نامرده...توصیه های خاله دسپاچه رو
جدی بگیرید.
**دوستان، عزیزان، رفقا، خواهرا، برادرا، جیگرا...هر جا یه ۳۶ میلیون تومنی دیدید بیایید به من گدای
عیالوار بدبخت کمک کنید...بچه دانشگا آزادی دارم...
***طی ۲۴ ساعت آینده نتیجه مکالمه تلفنی به سمع و نظر شما خوانندگان عزیز خواهد
رسید.مُتُشکرم.