دستپاچه جان ناپلئون
والله بابام جان دروغ چرا ؟ تا قبر آ آ آ آ...پنداری ما آن پایین یک سوتی ضایعی داده بودیم.خدا خیرشان بده بچه ها را..خدا از اقایی(خانومی) کمشان نکنه.ما که خودمان نفهمیده بودیم..آمدند خصوصی و عمومی به ما گفتند خیط است.زود باش برو درستش کن.یک قشون آدم آمده بودند تذکر داده بودند.
ما که خودمان به چشم خودمان ندیدیم اما پنداری به جای غلت نوشته بودیم غلط..غلط نکنیم کار کار خودشان است.شما این انگلیسا را نمیشناشید.ما خودمان یک همشهری داشتیم....
*بابام جان عنوان وبلاگو که بخونید دیگه این سوتیا عادی میشه واستون
+ نوشته شده در جمعه ۴ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 11 توسط دستپاچه
|