سکانس برتر
روز/داخلی/زندان
مادر گوشی به دست از پشت شیشه به پسرش نگاه میکنه و گوله گوله اشک میریزه..پسر معذب و ناراحته و کمی اشک میریزه
پسر: به خدا نمیخواستم اینجوری بشه
مادر: میدونم پسرم..نگران نباش بابات کاراتو درست میکنه
پسر (منقلب) : چه جوری آخه هان؟..می خواد اون یارو مقتوله رو زنده کنه؟
مادر : تو خودتو ناراحت نکن عزیزم..حالا یه کاریش میکنیم..حدس بزن کی اومده دیدنت؟
پسر: ممم..تو جیب جا میشه؟
مادر( چشم غره میره): نه
پسر: مایه داره؟
مادر: میتونه اونم باشه
پسر: دختره؟
مادر (با هیجان): آفرین داری نزدیک میشی
پسر: نمیدونم خودت بگو
مریم وارد کادر میشه و روبروی پسر میشینه..
پسر( یهو آنتن میده میزنه زیر گریه) : مریم به خدا من نمیخواستم اینجوری بشه
مریم: میدونم..نگران نباش بابات کاراتو درست میکنه
پسر (منقلب) : چه جوری آخه هان؟..می خواد اون یارو مقتوله رو زنده کنه؟
.
.
.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۷ ساعت 17 توسط دستپاچه
|