اتفاق خودش نمی افته
دوشنبه.روز.داخلی
دستپاچه پشت کامپیوتر نشسته و داره تو سایت "آدینه بوک" فیلمنامه سرچ میکنه...کمی بعد یه فیلمنامه از علیرضا طالب زاده پیدا میکنه و ارشمیدس وار هیجان زده میشه.."بازگشت" رو با ۴ تا فیلمنامه دیگه از بهرام بیضایی سفارش میده...
سه شنبه.روز.داخلی
دستپاچه پای کامپیوتره..چک میکنه ببینه سفارشش به کجا رسیده...وضعیت:در حال تهیه و ارسال..دستپاچه طاقت نداره..می خواد هر چه زودتر "بازگشت" برسه دستش..زیر لب یه غرغری با خودش میکنه..
چهارشنبه.روز.داخلی
دستپاچه محکم به پشتی صندلی تکیه میده : " اَه"..مانیتور نشون میده:وضعیت در حال تهیه و ارسال..
چهارشنبه.شب.داخلی
ساعت ۱۱:۱۰ دقیقه شبه و اهل بیت خوابیدن..دستپاچه تازه چشماش گرم شده..تلفن زنگ میزنه.. غلتی میزنه اما بلند نمیشه..تلفن داره زنگ میزنه...تا بقیه کم کم از خواب پا شن ۲-۳ تا زنگ دیگه میخوره..دستپاچه بالش رو میذاره رو سرش و خودشو به خواب میزنه..مامان خودشو میرسونه به تلفن
مامان چی شد؟..کِی؟..خدا رحمتش کنه .. راحت شد
دستپاچه از اتاق میاد بیرون..
دستپاچه تموم کرد؟
مامان یه ربع پیش تو بیمارستان
دستپاچه میدونستم.. تلفنای ۱۱ شب یا اشتباهه یا خبر بد
کمی بعد...
دستپاچه زیر پتو بی صدا گریه میکنه..اشک ها گوله گوله پایین میان..بلند میشه تو تختش میشینه..دوباره دراز میکشه..یه بند فاتحه میکنه
صدای دستپاچه فقط یه ربع؟ یعنی تا یه ربع پیش مث من جسم داشتی و الآن فقط روحی؟
کجایی؟ چی داری میبینی؟ سخت بود جدا شدنت؟..چرا انقدر ناراحتم؟ من
که انتظارشو داشتم.."مرگ" چیز عجیبیه..خیلی..
پنج شنبه.روز.داخلی
دستپاچه(رو به اهل بیت) ایها الناس حواستون باشه این یه ساعتی که من نیستم اگه پست اومد
ردش نکنین بره ها؟ کتابا مال منه..هرچند خیلی بعیده بیاد
یک ساعت بعد
دستپاچه بر میگرده میبینه کتابا رو میزه..چشماش اندازه نعلبکی میشه میپره بسته رو باز میکنه..هنوز اثرات حال گرفتگی دیشب تو چهره شه.."بازگشت" رو باز میکنه و از اون وسط مسطا چند تا سکانسشو میخونه..هرچی بیشتر می خونه تعجبش بیشتر میشه..
دستپاچه باورت میشه؟..فیلمنامه اش درباره یه آدمیه که مُرده و روحش تو برزخه..فک
کن..یعنی قشنگ همین امروز باید دستم می رسید..
همشیره چه اتفاق جالبی!
دستپاچه یه نگا به بسته میندازه..خشکش میزنه..اسم کتاب رو میز هست "اتفاق خودش نمی افته"