صلات ظهر خرداد دستپاچه و یه ایل آدم دیگه تو صف بیمه وایسادن.این بغل یه میز دراز هم هست که همه اینایی که تو صف وایسادن یه وری تکیه دادن بهش.

حالا تصور کن رو این میزه کم کم انگشت دست یه بابایی میاد جلو..بعد پشتش بازو و کتف و کله و کمر یارو پهن میشه رو میز و سینه خیز خودشو می کشه جلو و خوب که پخش شد، دستشو می کنه تو جاسوزنی و یه دونه سوزن ته گرد ور می داره می چپونه تو پک و پوزش و لای دندوناشو تمیز می کنه..

ینی صحنه ای بودا..